واژه ها، جاها، مثَل ها، باورها و خاطره ها

اُوه بِنی سَنو کانده

28 اسفند 1395 ساعت 23:41
اُوه بِنی سَنو کانده


به نام خدا. ابتدا بگویم باید پرنده ای دورپرواز بود چون این مرغ هوایی بالا، که اُوه بنی سَنو نمی کند و تیزبین است و بخوبی می بیند و می فهمد. بعد از شرح سه لغت کَهیتَک کَلّه و رَخِف و شوجن، اینک در این  قسمت از سلسله مباحث زبان و لغات دارابکلا به اصطلاح رایجِ و مهمِ دارابکلایی ها فلانی اُوه بِنی سَنو کانده می پردازم. واقعا" اینا کیا هستند؟

یکی آنهایی اند که استراکچر وجودی شان (یعنی ساختار و دستور حیات درونی شان) اساسا" زیرِ آب شنا کردن! است تا مثل خرچنگ های چند دست و بَند، ماهی های ریزه میزه ی محیط شان را به چنگ بزنند و لقمه لقمه ی شان کنند.

یکی کسایی اند که چون محیط را وارونه می بینند و از هر جُنبنده ای می هراسند، مجبورند که اوه بنی سنو کنند تا از سوی این و آن، زیر گرفته نشن و مات و مبهوت و مبغون (= زیان دیده) نگردند.

یکی افرادی اند که بارآمده اند که در هر کاری و باری ،خود را نامرئی نگه دارند، تا پیش این و اون بَد جلوه نشوند تا اگر روزی را روزی خود قرار داده اند، رأی همه را برای خود بخرند و مثلا" نزد عامّه موجّه باشند و همه پسند گردند تا باز هم به وَهم و دَم و مُخیّلات شان، گردن فرازی کنن.

یکی اشخاصی اند که فکر می کنند در هر کاری غوّاص اند و می توانند با اوه بنی سنو کردن، به نان و نوا و جاه و جاجیم و جامایی برسن. اینان آی رَخفِ نون به نرخ روز خوران اند.

یکی دسته ای اند که مثل ما جوان های دهه های 40 و 50، وقتی به غُورزم قارت خیل، رودخانه ( یا همان دره دله ی) مشهور و پر آب و آبشار قدیم دارابکلا، برای شنا و سنو می رفتیم، کارشان بازیگری برای باجگیری بود؛ چون قُلدور محلّه هاشون بودند، یعنی لحظه به لحظه زیرآبی (=اوه بنی) می رفتند، پا و لینگ و پاچّه ی شناگران را به زور می گرفتند و آنها را تا قصد خفه کردن، اُوه تَه می زدند که هم مانور قدرت بدهند و هم برای خود یار و یال و کوپال جمع کنند تا در همآوردی های قَبسنی بِن و بزن بزن های تکیه پیش، حسابی مسابی، خدَم و حشَم داشته باشند و یکّه بزن و بهادُر محل بمانن.

یکی آنانی اند که این گونه سَنو کردن را از فنّ شنای شِن (=حیوانی مانند گربه (=سمور) که زیر آب می رود و ماهی ها را بی رحمانه و از روی حرص و طمع، قتل عام می کند و بعد همه را از روی آب جمع می کند و به لانه می برد و می خورد و می ریزد!) یاد گرفته اند تا اگر در ظاهر نمی توانند صدمه ای بر کسی بزنن، در خفا به خیال خام شان نابود و بی آبرو و بی اعتبار و خُرد و خمیرشان کنن؛ به قول محلی ها آش و لاش شان نمایند!! آن هم به ناحق و از روی کینه و حَقد و حسَد.

یکی هم آن برخی هایی اند که شما دامنه خوانان ارجمند، خود خوب بلدین چگونه اند و اساسا" چرا چنین اند!؟ و تفسیرش را هم خود، حسابی و منطقی از بَرین. پس برین روی آن فکر بکنین که کیانند.

دامنه در آخر بگوید که این نیاکان دارابکلای مان، عجب جامعه شناسی عمومی بلد بودند و چه واژگانی می ساختند و چه شناسایی هایی بلد بودند که گیدنز جامعه شناس مشهور فعلی انگلیس هم باید بیاید پای درس آن خدا بیآمرزان مان.
برچسب‌ها: مثَل ها
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نظر شما
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد