X
تبلیغات
زولا
واژه ها، جاها، مثَل ها، باورها و خاطره ها

شخ عمو اِتّا اَم وسّه کتاب لا بَهی

1 خرداد 1396 ساعت 08:08

شخ عمو اِتّا اَم وسّه کتاب لا بَهی



نمونه‌ ای از کتاب‌ دعانویسی


به نام خدا. در دارابکلا، مردم به امور ماوراء و غیبی خیلی پایبندند. گاهی این اعتقاد از سرحدّ خرافه ها هم می گذرد. من خیلی یادم است که بسیاری می آمدند نزد مرحوم پدرم (شیخ علی اکبر)، به زبان عامیانه می گفتند: شخ عمو اِتّا اَم وسّه کتاب لا بَهی. یعنی از پدرم که یک شیخ عادی بود و در میان محلی ها مشهور به شخ عمو، می گفتند برای مان حساب بگیر و سرنوشتم را ببین چی نوشته! و یا چرا گاو ما شیرش خشک شده و یا چرا جیکا در بینجسّون مان زیاد شده. یا چرا دخترم هنوز شی نکارده! بگذرم.


منظورم این است مردم وقتی مستأصل می شوند و یا در امر خیر و شرّی گیر کرده اند متوسّل به کتاب و دعا و حساب گرفتن می شوند. شخ عمو هم می گرفت و می نوشت و آنها هم چن کال مرغانه، یا سکّال انار و یا چندتومن پول یواشکی گوشه می گذاشتند و پرمی کشیدند می رفتند که مثلاً کتاب لا گرفت دردش را درمان شد!


ای، اغلب من با پدرم صمیمانه ولی جدّی جدّی کلنجار می رفتم چرا باورهای مردم را اصلاح نمی کنی و خرافه را رد نمی کنی. می گفت: هِره هِره بور «...» هاکون تِه دل خانک بوووشه... وه تازه لسک واری مِه وسِه شاخ شونه کشِنه. مردِم اعتقاد دارنه به من چه... . تا لغت بعدی در پست آتی.

(دامنه دارابکلا)

برچسب‌ها: مثَل ها، باورها
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نظر شما
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد