ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 |
کالوم و کاهدون : پس از لُغت لُغُزی دِدیم ارّه در پست 3852 اینجا، حالا اشاره می کنم به کالوم و گو و کادون.
کالوم یعنی طویله. گو یعنی گاو. و کادون هم اسم مکان است یعنی کاه دان. جایی که کاه و کَمِل (=کاه بوتۀ شالی) و علوفه در آن ذخیره و نگه داری می کنند. که من بگذرم.
حرفم این است که حالا را نبین که دیگر نه از کالوم خبر است و نه گو و کادون. تا همین چند سال پیش در دورۀ نوجوانی و جوانی ما، کالوم از کالخانه و بالخانه و مهمانخانه هم بالاتر و مهمتر و استراتژیک تر بود برای مردم دِه و دیار ما.
آنقدر گو و اسب و بِز و سگ و گوسفن بود روستا، که از صداهای آن حظّ می کردی و از شرّ زوزۀ موتور و غارقور ترکتور و ویراژ کامیون خلاص می بودی.
در هر خانه ای بخش وسیع و اساسی اش، کالوم بود و خال و واش و کاه و کادون و بپیسّه میوه و سُس و خصیل (=بوتۀ سبز جو و گندم) و چیچم و یونجه.
حتی شب ها اگر در تاریکی به بیرون می زدی و شب نشینی می رفتی پا که در کوچه ها و حیاط های خونه ها می ذاشتی، 100% می رفتی روی گوگی و اسکُفته و گوسفن کیکاد. و حتی گاه در ظُلمات بی برقی، دقیق می افتادی روی گو و اسب و شاخ. چون از بس روستا پر بوده از مال و دام و بام. دامنه هم ای یه دو سه باری رفته بود روی گو و گوگی و شاخ. (دامنه دارابکلا)
نام انواع گو (=گاو) به گویش روستای دارابکلا: وِرزا. مَنگو.تِشک. تِلِم. گومِش. جوندکا. گوگ. دمِس.مَنگودوشا. گو.
گاهی شیر نصیب بچه می شد نه گوساله و وره کاته