ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 |
مثلاً میگویند: پنبهجار رِغِد رفت. در اینجا به معنی غارت.
مثلاً میگویند: انجیر رِغِد بورده. در اینجا یعنی درخت بار زیاد آورده.
مثلاً میگویند: کشور رِغِد رفته. یعنی از دست همه دررفته؛ مانند گرانی، مانند سرقت بیتالمال.
مثلاً میگویند: از بس خنده و غش کرد اختیار از دستش در رفت و رِغِد رفت!
مثلاً میگویند: تِه رِغِد هِدایی. در اینجا یعنی تو حرف و راز و ناگفتهها را لو دادی. پُرچانگی کردی. سادگی به خرج دادی و هرچه بود همه را گفتی که نمیباید میگفتی و رِغِد دادی و کار را خراب کردی. در واقع در این فاز، رِغِد یعنی سرِ سخن را بیجهت بازکردن و گفتن و به عبارت محلی یعنی پیشدَشنیَن. نمونه میآورم: وقتی میروند خواستگاری، دو طرفِ عروس و داماد ممکن است در بارهی پسر و دخترشان طوری حرف بزنند و اِفاده بیایند که رِغِد باشد تا حرفِ حساب.
البته ناگفته نگذارم که در قرآن این لغت آمده البته با فتحه، و من گمان میکنم شاید «رِغِد» به گویش مازندرانی با لغت «رَغَدًا» (آیهی ٣٥ بقره) همریشه باشد و حتی ممکن است برگرفته، که به معنی «بهوفور» «بهفراوانی» است. زیرا برخی از واژههای مازندرانی با واژههای قرآنی همریشه، و دستکم همبیان است.
بااینحال، من برای رِغِد این معناها را قائلم: وفور، فراوانی، غارت، از دست دررفته، پیشدَشنیَن، لودادن، و نیز خوشوخرّم. البته یک معنی رغَد، در قرآن گویا به معنی «فردا» و «آینده» است که محل این بحث نیست